پاسخ «بهاءالدين خرمشاهي» به قرآنستيزان
به گزارش خبرنگار آئين و انديشه فارس خرمشاهي در اين يادداشت مراد خود را از قرآن ستيزان «تجددگرايان غربگراي تأويلكننده قرآن» معرفي كرده و ميگويد: اينان چون از حد تأويل مجاز فراتر رفته و حقانيت و وحيانيت قرآن كريم و به همراه آن صحت نبوت پيامبر اسلام (ص) را زير سوال برده، بلكه تا حد انكار اين دو عقيده ضروري اسلامي پيش رفتهاند، ناگزير تعبير و نامي مناسبتر از «قرآنستيزان» براي آنان در فرصت كوتاه و مجال اندك حاضر نداريم.
وي مي افزايد: اين تجددگرايان كه خود يا ديگران آنان را اصلاحگر ديني ميشمارند به جاي دفع شبهات يا رفع خرافات كه در پيرامون و حوزه هر ديني خواه و ناخواه پديد ميآيد، اساس و اصول اعتقادي اسلامي را تحت عنوان نقد ادبي/ زبانشناسانه و روانشناسانه و جامعهشناسانه به كلي خدشهدار ساختهاند.
خرمشاهي در اين يادداشت از نصر حامد ابوزيد (متولد 1943 م ) متفكر نوانديش و قرآنپژوه مصري، ياد مي كند و مي نويسد: نصر حامد ابوزيد از نقد ادبي فراتر رفت و پا به عرصه نقد فلسفي، جامعه شناسانه، روانشناسانه و تاويلگرانه بيمحابا نهاد و پارهاي از آرائ قرآنپژوهي كمسابقه و بيپروايش در سالهاي 1993 تا 1996 سبب جنجال بسيار در مصر و سرانجام صدور حكم ارتداد وي از سوي جامع و جامعه الازهر گرديد. او قرآن را متني تاريخي و فرهنگمند و متأثر از زمانه و زمينه نزول تدريجي (23 ساله) آن شمرد.
خرمشاهي ادامه داده است كه ابوزيد همتايان و همفكران تندروتري در جهان اسلام، نيز در ميان تجديدگرايان اصلاحگراي ايران پيدا كرد نظير محمد ارغون و حسن حنفي و ديگران، كه ملغمهاي ناگوار و به شدت مخالف اعتقادات و ضروريات اسلامي درباره قرآن گفتند و نوشتند و ميگويند و مينويسند. آراء اينان كه كپيهبرداري از اقوال خارق اجماع سرسيد احمدخان هندي و ابوزيد است، تأويلات جسورانه و بيمحابا و بي در و پيكر و بي منطق و استدلال درباره وحي و نبوت است. اينان 1) وحي را نه آسماني، و قرآن را نه وحياني (طبق اعتقاد رسمي اسلامي)، بلكه الهامي ميدانند. آن را چيزي شبيه شعر و 2) حضرت پيامبر (ص) را نه برگزيده خداوند، بلكه همانند شاعر و عارف ميشمارند و ميگويند او از شدت تقرب و اتصال با خداوند به مقامي رسيده بود كه تقدس و قدسيت يافته بود. و لذا «صورت» [؟] وحي را از سوي خداوند به او الهام مي شد و او در عين ارتباط با زمينه فرهنگي زمانه، به آن «محتوا» ميداد.
خرمشاهي در ادامه اعتزالي خواندن اين مدعايات و همچنين ادعاي سابقه داشتن اين اظهارات را در جهان اسلام رد ميكند و مينويسد:
ميگويند اين حرفها در تاريخ اسلام سابقه دارد. و براي دست و پا كردن پشتيبان و پشتوانه، به نحوي مبهم و سطحي ادعا ميكنند كه بعضي از عرفا، مانند مولوي و معتزليان هم همين حرفها را زدهاند. ميگويند معتزله، همانند شيعه قائل به حادث بودن يا مخلوق بودن قرآن بودهاند، و شيعه هنوز هم بر اين اعتقاد است. البته ظاهر حرف اخير در اينكه معتزله و شيعه قرآن را حادث/ مخلوق ميدانند درست است. اما باطن آن درست نيست.
وي در ادامه استدلالات خود را در اين باره عرضه كرده است.خبرگزاري فارس بنا بر درخواست ايشان متن كامل اين يادداشت را منتشر مي كند.
2) اين تجددگرايان كه خود يا ديگران آنان را اصلاحگر ديني ميشمارند به جاي دفع شبهات يا رفع خرافات كه در پيرامون و حوزه هر ديني خواه و ناخواه پديد ميآيد، اساس و اصول اعتقادي اسلامي را تحت عنوان نقد ادبي/ زبانشناسانه و روانشناسانه و جامعهشناسانه به كلي خدشهدار ساختهاند. در اينجا طبعاً پاسخهاي كوتاه مطرح ميگردد، پاسخهاي مفصلتر را به مقالاتي كه تحت عنوان «تحليلناپذيري وحي» و «اجتهاد در مقابل نص» هر دو در كتاب «فرصت سبز حيات» (چاپ نشر قطره، 1379) نيز كتابي كه با عنوان همين مقاله در دست تحرير و تكميل است احاله ميدهيم.
3) تأويل به تصريح خداوند در قرآن كريم (صريحتر از همه در آيه هفتم سوره آلعمران)، نه فقط روا بلكه در مواردي از آيات متشابهات واجب است. تعداد اين گونه آيات به برآورد شادروان آيتالله محمدهادي معرفت در كتاب «التمهيد» او در حدود 200 مورد است. اما تأويل تجديدگرايان نه اين آيات بلكه حقيقت و حقانيت و وحيانيت كل قرآن را به نحوي غيرمجاز و خارق اجماع و اعتقاد بيش از 2 ميليارد مسلمان (در حدود يك ميليارد از مسلمانان در طي 14 قرن تاريخ اسلام و بيش از يك ميليارد در جهان معاصر) انكار ميكند، كه خواهيم ديد.
1/4) سرسلسله اين تجديدگرايان بيمحابا سرسيد احمدخان هندي (1817 – 1898م) است كه تفسير ناتمامي هم بر قرآن كريم نوشته است. او معتقد بود «نبوت يك ملكه طبيعي خاص، نظير ساير قواي بشري است كه به هنگام اقتضاي وقت و محيط شكوفا ميشود، چنانكه ميوه و گل درختان به موقع خويش ميشكفند و ميرسند… به نظر او پيامبر(ص) وحي را مستقيماً از خداوند دريافت ميكند. جبرئيل فيالواقع جلوه مجازي و كنايي قوه يا ملكه پيامبري است. به نظر او وحي چيزي نيست كه از بيرون به پيامبر برسد، بلكه همانا فعاليت عقل الوهي در نفس و عقل قدسي بشري اوست… سيد احمدخان براي تأييد اين نظريه، به اين واقعيت كه قرآن نه يكباره بلكه به تدريج و تنجيم و اقتضاي موقعيت بر پيامبر (ص) نازل شده استناد ميكرد. وي معتقد بود كه قوه نبوت بدون استثنا و تبعيض در همه انسانها هست، اگرچه ممكن است درجاتش فرق داشته باشد…» (تفسير و تفاسير جديد، نوشته بهاءالدين خرمشاهي، 1364، ص 60). «سرسيد احمدخان مدافع اين نظر بود كه باب اجتهاد بايد به روي كساني كه صاحب صلاحيتاند باز باشد، چرا كه از اين طريق ميتوان مسايل مستحدث عرفي و شرعي را با رعايت شرايط زمانه بازانديشي كرد و تفسير و برداشت تازهاي از آنها به عمل آورد» (پيشين، ص 62). ولي همين سيداحمدخان در مقدمه تفسيرش ميگويد: “و اما اينكه بعضيها گفتهاند كه بر پيغمبر صرف معاني و مضامين قرآن القاء شده ليكن الفاظ و عبارات آن از خود آن حضرت است كه در زبان عربي – كه زبان خودش بوده – بيان فرموده است، من جداً با آن مخالف ميباشم… شاه وليالله (دهلوي) در زير عوان تدلي ميگويد كه قرآن فقط مضامين و معاني آن به قلب پيغمبر نازل شده و بعد خودش آنها را در مقام تعليم و تفهيم عباد، چون زبانش عربي بود، بدين عبارت و الفاظ بيان فرموده است. ولي اين قول فاضل مشاراليه مخالف با نقل و عقل هر دو هست، چه اولاً در خود قرآن درج است كه: «و انه لتنزيل من ربالعالمين. نزل به الروح الامين. علي قلبك لتكون منالمنذرين. بلسان عربي مبين” (سوره شعراء، 192- 194) و در مورد ديگر فرموده است كه: «انا انزلنا قرآناً عربياً لعلكم تعقلون» (سوره يوسف، ايه 3) و از اين ظاهر و هويداست كه نزول قرآن بر قلب آن حضرت در زبان عربي بوده است، نه اينكه صرف معاني بر وي القا شده و قوالب و الفاظ از خود آن حضرت باشد.» (پيشين، ص 68).
2/4) سيدجمالالدين اسدآبادي رديهاي بر تفسير و آراء سيداحمد خان نوشته و ميگويد«… [او] همت خود را بر اين گماشته است كه هر آيهاي كه در آن ذكري از ملك و يا جن و يا روحالامين و يا وحي و يا جنت و يا نار [دوزخ] و يا معجزهاي از معجزات انبيا – عليهمالسلام- ميرود آن آيه را از ظاهر خود برآورده به تاويلات با رده زنديقهاي قرون سابقه مسلمانان تاويل نمايد…» (مقالات جماليه، ص 97 و بعد، منقول در «تفسير و تفاسير جديد»، پيشگفته، ص 73) همو مينويسد كه فرق سيداحمدخان با زنادقه پيشين در اين است كه آنها دانشمند بودند، و او عامي است. و عجب تر اين است كه رتبه مقدسه الاهيه نبوت را به حد اصلاحگر فرود آورده است و مينويسد: «اينك [اي] نهليست تأملنما! اگر بياعتقادي موجب ترقي امم ميشد، ميبايست كه عربهاي زمان جاهليت در مدنيت گوي سبقت را ربوده باشند. چونكه ايشان غالبا رهسپار طريقه دهريه بودند…» (پيشين، ص 73).
5) سپس امين الخولي (1904_ 1969 م ) استاد دانشگاه قاهره و قرآنپژوه مصري با همكاري چند تن از همفكرانش مكتب تفسيري زبانشناسانه قرآن را پيريزي كرد، و اگرچه آثار و آراء او، در عين نوظهوري، از ارتدكسي (مذهب اعتقادات رسمي) مسلماني، چندان دور نشد، ولي با نقد ادبي بيپروا شاگرداني چون نصر حامد ابوزيد پرورش داد.6) نصر حامد ابوزيد (متولد 1943 م ) متفكر نوانديش و قرآنپژوه مصري، از نقد ادبي فراتر رفت و پا به عرصه نقد فلسفي، جامعه شناسانه، روانشناسانه و تاويلگرانه بيمحابا نهاد و پارهاي از آرائ قرآنپژوهي كمسابقه و بيپروايش در سالهاي 1993 تا 1996 سبب جنجال بسيار در مصر و سرانجام صدور حكم ارتداد وي از سوي جامع و جامعه الازهر گرديد. او قرآن را متني تاريخي و فرهنگمند و متأثر از زمانه و زمينه نزول تدريجي (23 ساله) آن شمرد. و آن را متني دانست كه در همكنشي دوسويه هم از زمانه اثر ميبرد و هم بر آن اثر ميگذارد: و ذهن و ضمير پيامبر (ص) را در چنين تعاملي دخيل در شكلگيري قرآن كريم شمرد. (براي ملاحظه زندگينامه و پاره از آراء و آثار او يا درباره او نگاه كنيد به مقالهاي ذيل نام او در «دانشنامه قرآن و قرآنپژوهي»، به كوشش بهاءالدين خرمشاهي).7) او همتايان و همفكران تندروتري در جهان اسلام، نيز در ميان تجديدگرايان اصلاحگراي ايران پيدا كرد نظير محمد ارغون و حسن حنفي و ديگران، كه ملغمهاي ناگوار و به شدت مخالف اعتقادات و ضروريات اسلامي درباره قرآن گفتند و نوشتند و ميگويند و مينويسند. آراء اينان كه كپيهبرداري از اقوال خارق اجماع سرسيد احمدخان هندي و ابوزيد است، تأويلات جسورانه و بيمحابا و بي در و پيكر و بي منطق و استدلال درباره وحي و نبوت است. اينان 1) وحي را نه آسماني، و قرآن را نه وحياني (طبق اعتقاد رسمي اسلامي)، بلكه الهامي ميدانند. آن را چيزي شبيه شعر و 2) حضرت پيامبر (ص) را نه برگزيده خداوند، بلكه همانند شاعر و عارف ميشمارند و ميگويند او از شدت تقرب و اتصال با خداوند به مقامي رسيده بود كه تقدس و قدسيت يافته بود. و لذا «صورت» [؟] وحي را از سوي خداوند به او الهام مي شد و او در عين ارتباط با زمينه فرهنگي زمانه، به آن «محتوا» ميداد.
اينان خود را نواعتزالي ميشمارند. و در اوج بيپروايي ميگويند پيامبر(ص) و وحي قرآن (به تعريف خودشان) درجاتي از خطاپذيري دارند. آري پيامبري را امري انساني و خودخواسته و خودساخته و قرآن را فرآورد ذهن و زبان و ضمير و زندگي او ميشمارند.
9) اما عارف عظيمالشأن و متفكر بزرگ مولانا جلالالدين بيش از هر شاعر و عارف و متفكر ايراني و مسلمان، اعتقاد راست و درست درباره قرآن دارد. كتاب قرآن و مثنوي: فرهنگواره تأثير آيات قرآن در ادبيات مثنوي (تدوين سيامك مختاري – حافظ كل قرآن مجيد- و بهاءالدين خرمشاهي (چاپ و تجديد چاپ شده از سوي نشر قطره) در حدود 3 هزار آيه و عبارت قرآني را كه مولوي در مثنوي آنها را تضمين يا تلميح و تلويح كرده است، نشان ميدهد. در اينجا بدون مراجعه به منابع چند بيت از او را در تكريم و پاسداشت حريم حرمت قرآن، از حافظه نقل ميكنم، بقيه را در آن كتاب ميتوان ملاحظه كرد:
گرچه قرآن از لب پيغمبر است
هركه گويد حق نگفت آن كافرست
معني قرآن ز قرآن پرس و بس
وز كسي كاتش زدهست اندر هوس
اينهمه آوازها از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود
[گفتني است كه مراد از شه/شاه در سراسر آثار عرفان/تصوف اسلامي فارسي حضرت حق است]
كرده اي تأويل حرف بكر را
خويش را تأويل كن نه ذكر را
و بيش از يكصد بيت با مضامين و راهبرد مشابه با اين ابيات در مثنوي و همين تعداد در غزليات او ميتوان يافت. در تعظيم و تكريم حضرت ختمي مرتبت(ص) هم چه بسيار حرف و بيش از يكهزار نقل و اشاره به حديث دارد. اين چه بهتاني است كه به اين بزرگمرد عرصه عرفان اسلامي ميزنند؟
10)اما مسئله حادث/ مخلوق بودن قرآن. «كلام» الهي از مهمترين و دشوارترين مسائل در تاريخ اديان الهي و اسلام است. اصلاً نظر به اهميت اين بحث بوده است كه نام علم كلام را «كلام» گذاشتهاند. اشعريان كه بدنه اصلي تسنن را تشكيل ميدهند معتقد بودند كه كلام الله قديم/ ازلي است و قائل به كلام نفسي يا تسامحاً درون ذاتي براي خداوند شدند. معتزله و شيعه -به ويژه شيعه اماميه- اعتقاد دارند كه كلام، مثل خلاقيت و رزاقيت صفت فعل خداوند است. شرح و بسط و استدلالها و نظرهاي گوناگون در اين مسئله دامنگستر را به كتابي كه در همين زمينه (پاسخ به قرآنستيزان) در دست تحرير است احاله ميدهيم. اما توضيحاتي كه كامل و نهايي نيست در اينجا عرضه ميشود. مشكل از ناتواني در درك آيههاي از آيات متشابهه قرآن آغاز ميشود: «بل هو قرآن مجيد. في لوح محفوظ» (حق اين است كه آن قرآن مجيد است؛ در لوحي محفوظ- سوره بروج/85، آيات 21-22) همچنين «انه لقرآن كريم. في كتاب مكنون. لايمسه الاالمطهرون. تنزيل من رب العالمين. افبهذا الحديث انتم تدهنون. و تجعلون رزقكم انكم تكذبون…» (آن قراني كريم است. در كتابي نهفته جز پاكان به [طهارت توحيدي، به درك و دريافت] آن دسترسي ندارند. فرو فرستادهاي از سوي پروردگار جهانيان است. آيا شما در كار اين سخن سستي ميورزيد؟ و سپس روزيتان را چنان كردهايد كه آن را انكار ميكنيد- سوره حديد/57 آيات 77 تا 82) آنچه بايد به ياد داشته باشيم كه براي ادامه بحث ضروري است و از اين آيات برميآيد اين است كه قرآن در لوحي محفوظ يا كتابي نهفته است سپس از سوي خداوند همان متن به صورت يكباره (انا انزلناه في ليلة القدر) و سپس تدريجاً نزول و تنزيل مييابد.
گفتني است كه آيه ديگري اصل قرآن را در «ام الكتاب» اعلام داشته است: «و انه في ام الكتاب لدينا لعلي حكيم» (و آن [قرآن] حكمتآميز و بلندمرتبه است و در ام الكتاب در نزد ماست- سوره زخرف/43 آيه 3) علاوه بر اينها «كتاب مبين» هم كه چندبار (انعام،59؛هود، 6؛ نمل، ا، 75، سبا،3) در قرآن كريم به آن اشاره شد به همين معني است.
بسياري از مفسران و متكلمان شيعه «ام الكتاب» / «لوح محفوظ» / «كتاب مبين» را علم الهي دانستهاند. حال اين معضل پيش ميآيد كه قرآن در اين صورت هم قديم است و هم حادث، ولي پاسخ به اين معضل همانا قبول اين متناقضنماست. اين بنده با تلفيق آرا، معتزله/شيعه و اشاعره به اين راه حل رسيدهام كه قرآن را مي توان از دو منظر يا وجه شناخت. جنبه يلي الحقي (خدا-سويي) آن كه علم الهي يا در علم الهي است مثل ساير صفات ذاتي خداوند در نزد خداوند است و سپس كه در زمان و مكان توسط فرشته امين وحي= روح الامين / جبرئيل به قلب (ذهن/قواي دراكه مهبط وحي حضرت محمدمصطفي (ص)) اجمالاً (انا انزلناه في ليلة مباركة دخان،2 در ليلة القدر) و تفصيلاً در طي 23 سال نزول يافت يا فرود آمد و درك و حفظ و شنيده و خوانده و نوشته شد، جنبه يلي الخلقي (پيامبر-سو) پيدا كرد.
اگر بگويند بسياري سوألها يا رويدادها در همين زمان 23 ساله پيش آمد كه سپس با فاصله كم يا زياد پاسخ يا حكم و حياني آن نازل شد و اين چگونه ممكن است؟ در پاسخ ميگوييم همان سوألها و آگاهي از رويدادها همه و همه در علم الهي (امالكتاب/ لوح محفوظ) وجود داشته و علم الهي چنانكه همه مسلمانان اذعان دارند، سابق بر “معلوم” است و زمان در نزد خداوند گذشته و حال و آينده ندارد. يك نكته از اين معني گفتيم و همين باشد.
آري مخلوق/حادث بودن قرآن به اين معني يا معاني مشابه آن است، نه برداشت سوسيولوژيستي (اصالت اجتماعي) كه تجددگرايان خارق اجماع ميگويند. يك تشبيه، بلاتشبيه قضيه را روشنتر ميكند. يك شعر/غزل حافظ را درنظر بگيريد. تا زماني كه در ذهن اوست وجود ذهني دارد، با صد دريا فاصله همچون قرآن يا سورهاي در ام الكتاب و دور از دسترس و شناخت، ارزيابي و حظ هنري و نقد و نقل و غيره است، اما چون حافظ آن را سرود و گفته و شنيده و خوانده و نوشته و نقل گرديد، حادث است. حال بگذريم كه خود شاعر در اين تشبيه، حادث و مخلوق است. اين را فقط براي تقريب به ذهن گفتيم. در نهايت اگر اين نظر و تفسير قبول خاص و عام پيدا نكند، هزار بار بهتر از تأويلات غيرقانوني و ضد شرعي اين تجددگرايان است و تكليف علماي قرآنشناس جامعه اسلامي اين است كه راهحلهاي مقبول ديگر پيدا كنند و تجددگرايان اندكشمار قرآنپژوه هم اگر ميتوانند به سهم خود كمك كنند، نه اينكه مشت بر سندان بزنند و بادپيمايي و افسانهسرايي كنند.
11) تأويل اين چند تن تجددگراي بيپروا، هرچه باشد از جنس «نظر» است و حكما گفتهاند: «النظر كالخبر يحتمل الصدق و الكذب» (نظر مانند خبر است و احتمال دارد كه درست و احتمال دارد كه نادرست باشد). اينان جز صرف ادعا، هيچ گونه استدلال عقل و شرعپسندي ارائه نكردهاند.
12) هر كس ادعايي ميكند طبق قانون فقه/ حقوق اسلامي (بلكه جهاني) بر عهده اوست كه «بينه» (دليل) بياورد. چنانكه اين گفته اميرالمؤمنين علي (ع) در حكم قاعده مهمي در اين حوزه درآمده است: «البينة علي المدعي و اليمين علي من انكر» (كسي كه ادعاي داشتن حقي ميكند بر عهده اوست كه دليل بياورد، و اگر نياورد براي طرف ديگر با سوگند ياد كردن او، حق ثابت ميشود).
13) آري قرآن پرورده و پرداخته هيچ فرهنگ و تمدني نيست، اما همچنان به شهادت تاريخ پرورنده فرهنگ و تمدن عظيم اسلامي است.
14) اين گروه اندكشمار تجددگرايان قرآننشناس و خارق اجماع، حتي به قيمت آلوده شدن به ارتداد (برگشت/خارج شدن از اسلام) اين تأويلات بنيان كن را كه مشكل افزاست نه مشكل گشا، بر هم بافتهاند. به اميد حل كدام مشكل، اين همه مشكل در ميان آورده اند؟ مسلمان نبودن ابتدايي براي كسي گناه نيست. اما ادعاي مسلماني، به قاعده «اخذ به شئ اخذ به لوازم آن است»، با اين پراكندهگوييهاي ضد اصول و ضروريات اسلام، جمع نمي شود. اين تأويلات غيرقانوني، بلكه قانون شكن، از مقوله تأويل «بما لايرضي صاحبه» (مخالف نظر صاحب قرآن) است. اينان به وفق گفته اي از اونامونو، فيلسوف و متكلم بزرگ معاصر اسپانيايي: براي قطع تب، ريشه حيات انسان را قطع ميكنند.
15) مسيحيت كه اسلام را رقيب خود ميانگاشته پس از جنگهاي 200 ساله صليبي سرانجام به پيشنهاد پاپ وقت، شوراي واتيكان در سال 1965 اسلام را دين الهي شمرده است. از سوي ديگر بعضي از فرقههاي منشعب از اسلام، كه علماي مسلمان آنها را خارج از اسلام اعلام كرده اند همچون فرقه احمديه/ قاديانيه و ديگرها، هنوز همچنان قرآن را وحياني مي شمارند و به آن استناد ميكنند و ترجمههاي گاه بسيار درست و دقيق بي يك كلمه افزود و كاست از قرآن به زبانهاي انگليسي و اروپايي ديگر و فارسي عرضه ميدارند. از سوي ديگر گروههاي اصولگرايي در عالم مسيحيت پيدا شدهاند كه كتاب مقدس (Bible) را كه كتاب مقدس يهيوديت و مسيحيت است و حتي بزرگترين علماي دين پژوه و روحانيان بزرگ مسيحي آن را عيناً وحي نميدانند، عيناً وحي تلقي كردهاند. آري در چنين شرايطي، زير سوال بردن و خدشهدار كردن حقانيت پيامبر اسلام (ص) و وحيانيت قرآن، چه سودي دارد، يا چه مشكلي حل مي كند؟ كاري كه نه فقط بي فايده است بلكه دهها توالي فاسد دارد و به منزله “يكي بر سر شاخ بن مي بريد” است.
16)سخن ما قبل آخر اينكه قبل از آغاز نوشتن اين مقاله، وقتي قرآن كريم را براي خواندن 2 صفحه روزانه از آن باز كردم چنين آمد: «بيگمان كساني كه قرآن را چون بر آنان نازل شد انكار ميكنند [از ما پوشيده و پنهان نيستند] و آن كتابي است گرامي كه در اكنون يا آيندهاش باطل در آن راه نمييابد؛ فرو فرستادهاي از سوي [خداوند] فرزانه ستوده است… بگو انديشه كنيد اگر [قرآن] از سوي خدا باشد سپس شما منكرش شويد ديگر چه كسي از كسي كه چنين ستيزه دور و درازي دارد گمراهتر خواهد بود؟» (فصلت، آيات 41، 42 و 52) ارزش برهاني آيه اخير در رساله مطرح خواهد شد.
سخن آخر
آيهاي كه اخيراً نقل كرديم (فصلت، 52) مبناي برهان شرطبندي/ شرطيه معروف پاسكال است
(براي شرح و بسط بيشتر نگاه كنيد به شرطبندي پاسكال در كتاب «سير بيسلوك»، ناهيد، چاپ سوم 1376).
ممكن است تجددگرايان تندرو به ما بگويند مگر شما علم داريد كه قرآن وحياني است و پيامبر (ص) از سوي خداوند برانگيخته شده است؟ در پاسخ ميگوييم غير از تمسك به «قاعده لطف» علم استدلالي نداريم. ما ابتدا از اين امر آگاهي و اطلاع اجمالي يافتهايم، سپس طبق قرائن و امارات صدقش به آن ايمان آوردهايم. و هر ايماني متعلق به هر انساني در واقع و طبق تعريف و نيز قول مكرر قرآن، «ايمان به غيب» است (چون عكسش درست نيست و ايمان به مشهود برابر با علم است). اما شما (تجدد گرايان) نه علم داريد، نه ايمان (يعني ايمان بر وفق ارتدكسي اسلامي) و به قول حافظ:
گو برو و آستين به خون جگر شوي
هر كه در اين آستانه راه ندارد
نيز به گفته او:
تو كز سراي طبيعت نميروي بيرون
كجا به كوي حقيقت گذر تواني كرد
آري ايمان تنها راه است، و در حد طاقت بشري است اين مسئله علم بردار نيست و آنچه تاكنون مدعيان تجدد و تأويلگراي قديم و جديد به دست دادهاند نه علمي است نه منطقي، نه ايماني.
مشكل عشق نه در حوصله دانش ماست
حل اين نكته بدين فكر خطا نتوان كرد (حافظ).
سید جعفر شهیدی؛ از تبار علامه های ایرانی
![]() |
|
نخستین ادیبان دوره جدید ایران که با تاسیس نهادهای جدید و از جمله دانشگاه تهران نام آور شدند، همچون دهخدا، فروزانفر، همایی و دیگران چنین ویژگی داشتند.
این نسل در ایران نسلی تاثیر گذار بود و بسیاری از آثار تاریخی و ادبی ایران به کوشش همین نسل تصحیح و منتشر شد. در نزدیک به یک قرن از تاریخ علوم در ایران، ویژگی های این نسل به یک سنت علمی تبدیل شد، اما به نظر می رسد که پس از وقوع انقلاب بنا به دلایل گوناگونی که یکی از آن ها می تواند دخالت دولت در امر فرهنگ باشد، این سنت امتداد نیافت. سید جعفر شهیدی یکی از آخرین بازماندگان نسل علامه های ایرانی بود.
هم نشینی دانش قدیم و علم جدید
سید جعفر شهیدی در سال ۱۲۹۷ در بروجرد به دنیا آمد، تحصیلات عمومی خود را در بروجرد گذراند و سپس در سال ۱۳۲۰ برای تحصیل علوم دینی راهی نجف شد و توانست جواز اجتهاد در رشته فقه و اصول دریافت کند. او از محضر بزرگان حوزه علمیه همچون آیت الله خویی و آیت الله بروجردی نیز بهره گرفت. به عبارت دیگر او در سن ۳۱ سالگی توانست به درجه عالی در حوزه دینی تشیع دست یابد، اما بیماری سرنوشت او را تغییر داد.
![]() |
|
او که همزمان با تحصیل در حوزه علمیه به زبان عربی امروزی نیز تسلط پیدا کرده بود، به منظور ترجمه متون عربی، نزد دکتر سنجابی (وزیر فرهنگ وقت) رفت اما به او اشتغال به تدریس پیشنهاد شد.
شهیدی به تدریس در دبیرستانهای تهران و همزمان به تحصیل و نوشتن پرداخت و سال ۱۳۴۰ مدرک دکترای ادبیات فارسی را در رشته تاریخ و ادبیات از دانشگاه تهران دریافت کرد. او در دانشگاه تهران نیز از محضر بزرگانی چون فروزانفر و دهخدا بهره گرفت.
به این ترتیب او از کسانی است که در دو حوزه دانش قدیم و جدید تا سطوح عالی تحصیل کرده است. از دیگر کسانی که در ایران چنین ویژگی دارند و در علوم دینی تا سطح اجتهاد و در دانشگاه تا سطح دکترا تحصیل کرده و اکنون به عنوان چهره های دانشگاهی مطرح هستند می توان به مهدی محقق و ابوالقاسم گرجی اشاره کرد. سابقه تحصیل در علوم دینی در سابقه کسانی همچون شفیعی کدکنی نیز دیده می شود.
آنچه درباره این افراد اهمیت دارد، این است که اغلب آنان از تعارضی که میان تحصیل در دانشگاه و حوزه علمیه به چشم می خورد، سخنی نگفته اند و به نظر می رسد که توانسته اند به نوعی همنشینی این دو نوع دانش برسند.
البته اغلب آنان در مکتب حوزوی نجف تحصیل کرده اند که از قدیم تا کنون از سیاست دوری جسته و غیر سیاسی مانده است. از همین زاویه است که سید جعفر شهیدی علیرغم علاقه ای که مدیران حکومت ایران – حداقل بخش فرهنگی و اصلاح طلب آن- به وی نشان می دادند، هرگز نه در کلام و نه در عمل مسیرش را تغییر نداد.
حتی هنگامی که در اولین دوره مجلس خبرگان در میان اصلاح طلبان بحث از نامزدی مجتهدانی که لباس روحانیت بر تن ندارند، همچون ابوالقاسم گرجی، مهدی محقق و سید جعفر شهیدی سخن به میان آمد به خاطر بی رغبتی آنان این ایده راه به جایی نبرد.
دکتر سید جعفر شهیدی در کارنامه خود آثاری در حوزه های مختلف دارد؛ تاریخ، ادبیات، ترجمه و تدوین لغت نامه.
امتداد فروزانفر و دهخدا
شهیدی هنوز وقتی خیلی جوان بود با دکتر محمد معین صاحب فرهنگ معین آشنا شد و با معرفی او به عنوان همکار دهخدا در لغت نامه دهخدا به فعالیت مشغول شد و رفته رفته به عنوان همکار اصلی و سپس به عنوان معاون موسسه دهخدا و بعدها مدیر موسسه به همکاری با این موسسه پرداخت و پس از فوت دهخدا و معین این کار را تا روزهای پایان عمرش ادامه داد و در واقع ادامه لغت نامه دهخدا با کوشش او ممکن شد و لغت نامه اولیه دهخدا تکمیل شد، اما کار بزرگ دیگری را نیز ادامه داد که در همان سنت استاد – شاگردی ایرانی از آن می توان یاد کرد .
![]() |
|
فروزانفر که به شرح مثنوی مولوی می پرداخت تا پایان عمر موفق به شرح بخشی از مثنوی شد که در سه جلد منتشر شد و شهیدی که از اهمیت کار فروزانفر آگاه بود و رابطه نزدیکی با او داشت کار او را ادامه داد و سه جلد دیگر بر آن افزود و هم اکنون یکی از بهترین و ادبی ترین شرح های مثنوی در اختیار علاقه مندان مولوی است.
ادبیات و زبان فارسی
اگرچه مهم ترین آثار شهیدی در حوزه ادبیات و زبان فارسی را باید اهتمام او به کامل کردن لغت نامه دهخدا، همکاری در تدوین فرهنگ معین و شرح مثنوی دانست، اما او در زمینه تصحیح متون هم دستی داشته و چند اثر مهم ادبی را تصحیح کرده است که از آن جمله می توان به “شرح لغات و مشکلات دیوان انوری” که انجمن آثار ملی در سال ۱۳۵۸ آن را منتشر کرده است و تصحیح “دره نادره” اثر میرزا مهدیخان استرآبادی، که انجمن آثار ملی آن را در سال ۱۳۴۱ چاپ کرده است اشاره کرد که در همان سال موفق به دریافت جایزه سلطنتی که مهم ترین جایزه کتاب در آن سال ها بود، شد.
او گذشته از تصحیح کتاب های قدیمی، در زمینه آموزش زبان فارسی نیز کوشش هایی کرد و مقاله های مختلفی را درباره آموزش زبان فارسی و همچنین حوزه های مختلف ادبیات نوشت که در کتاب “ازدیروز تا امروز” توسط نشر قطره منتشر شده است.
تاریخ اسلام
شاید بتوانیم بگوییم مهم ترین و موثر ترین بخش تالیفات دکتر سید جعفر شهیدی در این حوزه است. این اهمیت هم به خاطر تجدید چاپ های متوالی کتاب های اوست و هم به لحاظ حجم آثار او. بیشترین استقبال هم از این نوع آثار شهیدی به عمل آمده است.
![]() |
|
البته این استقبال دلایل حکومتی هم می تواند داشته باشد که به بخشی از این آثار روی خوش نشان داده است، اما همه اش هم به خاطر این نیست. شهیدی در این بخش از آثارش کوشش کرده است با خرافه زدایی های رایج که در حاشیه شخصیت های دینی شکل می گیرد به نوعی از تاریخ نگاری دست یابد که چهره واقعی شخصیت های دینی را بشود از ورای آن دریافت و به گواه محققان تاریخ اسلام او بنیان گذار مکتب تازه ای در تالیف تاریخ اسلام است.
او اگرچه بیش ترین کوشش هایش در حوزه تاریخ به تاریخ اسلام اختصاص یافته است، اما دو جلد کتاب نیز با عنوان “جنایات تاریخ” تالیف و منتشر کرده است.
ترجمه
سید جعفر شهیدی اگرچه در کارنامه ترجمه اش آثاری از نویسندگان عرب هم چون بنت الشاطی و طه حسین دارد، اما این ترجمه ها اغلب مربوط به سال های اولیه کار اوست و بیش تر شامل کارهای مذهبی و تبلیغی است. آنچه باعث می شود در کارنامه او از ترجمه هم نامی به میان بیاید، ترجمه او از نهج البلاغه است که در سال ۱۳۶۸ آن را منتشر کرد و برنده کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شد.
![]() |
|
نهج البلاغه، مجموعه خطبه ها و نامه ها و سخنان امام علی، نخستین امام شیعیان و خلیفه چهارم مسلمانان اهل سنت است که از نظر سبک و سیاق آن را می توان در مجموعه کتاب های ادبی طبقه بندی کرد و زبانی شاعرانه دارد.
شهیدی در ترجمه اش ضمن توجه به معنا که در متون مذهبی اهمیت بسیار دارد، در حفظ سبک و سیاق و حفظ ارزش های زیبایی شناسی آن نیز موفق عمل کرده و توانسته است ترجمه ای از این کتاب ارائه کند که برخی از صاحب نظران معتقدند بهترین ترجمه است
سروش: اسلام نيازی به صنف روحانی ندارد
عبدالکريم سروش سال گذشته نيز از اسلام بدون روحانيت سخن گفته بود
|
به گزارش خبرگزاری کار ايران( ايلنا) و خبرگزاری دانشجويان ايران ( ايسنا) آقای سروش که در اردوی سالانه انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه تربيت معلم تهران سخن می گفت در باره نقش روحانيت در اسلام گفت: هيچکس نمیتواند در اسلام به نام روحانيت بين مردم و خدا واسطه باشد و کسی به اسم روحانی نمیتواند به عنوان شرط صحت عمل انسان (مسلمان) باشد.
او که در باره معناهای چهارگانه سکولاريسم سخن می گفت افزود که يکی از بناهای سکولاريسم کوتاه کردن دست روحانيت از واسطهگری بين مردم و خداست.
او تاکيد کرد که از نظر تاريخی کلمه روحانيت در اسلام وجود نداشته و قرآن برترين کسان را نزد خدا با تقواترين آنان می داند نه آنکه هر کس روحانیتر، عالمتر و يا آگاهتر باشد يا به خدا نزديکتر.
|
|
او که اسلام را دينی سکولار توصيف کرد در باره نقش روحانيون در اسلام گفت: “در اسلام هيچ عمل و قانونی نداريم که بايد برای اجرای آن حضور روحانی شرط لازم باشد گرچه ممکن است در عمل اينگونه اعمال ديده شود ولی در تئوری چنين چيزی نداريم.”
او برای نمونه از شرايط ازدواج ياد کرد و گفت در مسيحيت بر حضور روحانيون در مراسم ازدواج تاکيد ويژه شده و اگر روحانيون حضور نداشته باشند، ازدواج از نظر قانونی دچار مشکل خواهد بود. ولی در اسلام حضور روحانی شرط صحت ازدواج نيست.
او تاکيد کرد که در اسلام ضرورتی نيست که کسی يا صنفی مستقل به نام روحانيت واسط مردم با خدا باشد.
او همچنين سکولاريسم سياسی را به معنای جدا کردن حکومت از دين دانست و نه جدا کردن دين از سياست. به گفته او، اگرچه يک معنی سکولاريسم نفی دخالت روحانيت در امور تعريف می شود ولی اين به معنی نفی دخالت دين نيست.
سکولاريسم در مقابل ولايت فقيه
عبدالکريم سروش جدا کردن حکومت از دين را يک نوع جدايی حقوقی دانست به اين معنا که حکومت و حاکمان نمیتوانند حق حاکميت را از دين و دينداری برگيرند و روحانی بودن کسی هيچ حقی برای حکومت او بر ديگران ايجاد نمیکند: “کسانی که از نظر دينی دارای برتری هستند حق و امتيازی برای برتری سياسی ندارند، يعنی برای روحانيون و اهل دين، مزيتی برای حکومت کردن و دخالت در امر سياست نيست.”
او گفت: “اين معنای سکولاريسم در مقابل انديشه ولايت فقيه است. در نظريه ولايت فقيه از آن جهت که فرد فقيه است، حق حکومت دارد، ولی در انديشهی سکولاريسم اين باطل است و فرد فقيه هيچ گونه امتيازی برای حکومت کردن ندارد.”
او سکولاريسم سياسی را بیطرف بودن حکومت از نظر ايدئولوژی توصيف کرد و گفت در جهان امروز حکومت مبتنی بر هيچ ديانت خاصی نيست و نسبت به دين بیطرف است.
او در نقدی از تبيين جهان بر اساس آموزه های دينی در باره معنای ديگری از سکولاريسم گفت که انديشه سکولار از مفاهيم دينی برای تبيين حوادث بيرونی استفاده نمی کند و برای مثال با اشاره به دوران جنگ ايران و عراق گفت وقتی فاو فتح شد و بعد سقوط کرد در نماز جمعه آن زمان گفته شد سقوط “فاو” به دليل گناهان ما بود. او چنين تبيينی را غير علمی دانست.
به عقيده سروش دانشگاهها محل رشد انديشه سکولار اند زيرا به دانشجويان علم سکولار را آموزش میدهند و به اين ترتيب انديشه سکولار ناخودآگاه در ذهن افراد جای میگيرد.
سروش فلسفه اسلامی را به دليل نوع تبيينی که از جهان فارغ از مفاهيم دينی می کند سکولار ناميد ولی در برابر، عرفان اسلامی را از عالم سکولاريسم دور دانست: “عرفان همه جهان را زير اسماء الهی میداند و جهان را تجلی خدا و عارفان را قهرمانان تجربه دينی معرفی میکند.”
او همچنين مفهوم “آخرت” را غير سکولارترين عنصر دين اسلام ناميد زيرا تبيين آن تنها بر اساس مفاهيم دينی ممکن است
روحانيِت منهای اسلام

به عقيدهی دکتر سروش، شريعتی به تدريج تاريخیتر میشود. تاريخی شدن به اين معنا که آثارش بسط پيدا میکند و در اثر اين بسط می توان او را بهتر ديد.
هيچ فاعلی را به خاطرِ آثاری که از کارِ او بعدها پديد میآيد و از پيش نمیتوان ديد نمیتوان مورد ملامت يا تحسين قرار داد. |
|
| عبدالکريم سروش |
سروش بر اين باور است که حوادث را در پرتو بسط تاريخی آن بايد ديد که گذشت زمان آنها را به حرف در میآورد و باطنشان را آشکارتر میکنند. اين ماجرا در خصوص انقلاب اسلامی هم صادق است.
برای نمونه، در باب ولايت فقيه سروش يادآوری کرد که همانگونه که در اول انقلاب گفته است ولايت فقيه امری سربسته است که گذشت زمان ماهيت آن را آشکار میکند و قطعاً باطن آن را پديدار خواهد ساخت، کما اينکه کرده است و باز هم خواهد کرد.
روحانيون و شريعتی
دکتر سروش شريعتی را «بانگ بلندی در طول حيات ايرانيان» میداند. از نظر او موضعگيری عمومِ گروهها و طبقات جامعه دربارهی شريعتی چه در دوران حيات و مبارزهی او و چه پس از وفات وی دستخوش تغيير شده است الا موضعگيری روحانيون دربارهی وی که همواره نگاهی ثابت در خصوصِ وی داشتند و آن موضع اين بود که او مطرود و غيرمقبول است و سخنانش سخنان ضد دين است و خدمتِ او نه خدمت بلکه خيانت است.
موضعگيری عمومِ گروهها و طبقات جامعه دربارهی شريعتی دستخوش تغيير شده است الا موضعگيری روحانيون دربارهی وی که همواره نگاهی ثابت در خصوصِ وی داشتند و آن موضع اين بود که او مطرود و غيرمقبول است |
|
| عبدالکريم سروش |
سروش روحانيون را چنين توصيف میکند که آنها يک جا ايستاده اند (چه اين را حمل بر رسوخ اعتقاد کنيم چه حمل بر رکود و جمود) و دربارهی او و پديدههای مشابهِ او نظری يکسان دادند.
از طرف ديگر، گروهی که در دوران حيات و مبارزه او از وی ستايش میکردند پس از انقلاب اسلامی تحليل خود را تغيير دادند و گفتند که آن حرکت و مبارزاتی که به اين نوع حکومت انجاميده است از اصل معيوب و فاسد است چون نتيجه و ميوهای فاسد داده است. گرچه گروهی ديگر اصلِ آن حرکت را حرکتی درست میدانستند.
اما سروش برای هيچ يک از اين تحليلهای تاريخی بهای چندانی قائل نيست از آن رو که به زعمِ وی «هيچ فاعلی را به خاطرِ آثاری که از کارِ او بعدها پديد میآيد و از پيش نمیتوان ديد نمیتوان مورد ملامت يا تحسين قرار داد. هر کسی را بايد در پرتو دادههای خود او مورد داوری قرار داد. کسی که به اندازه خاصی میداند و میبيند، کارش را بايد در همان شعاع مورد داوری قرار داد و بيش از آن رفتن خلاف انصاف و خلافِ علم و دانايی است». شريعتی به گمان سروش کسی بود که چشمِ خود را از جهان فروبست و چشمهای زيادی را گشود و از سخن اقبال لاهوری مدد جست که: ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد / چشمِ خود را بست و چشمِ ما گشاد
اسلام رساله ای: عالم در فقه و عامی در تبيين
از نظر سروش، شريعتی مسايلی را طرح کرد که مردم را از پرداختن به مسايل خرد و حقير رهانيد. از نظر او مهم هم نيست که آيا به سؤالاتی که طرح کرد پاسخی داد يا نداد و يا پاسخهای او درست بود يا نبود.
سروش در جای دیگری از «اسلام رسالهای» و معادل ديگرش«اسلام فقاهتی» انتقاد کرد که تمام هنرش پرداختن به جزييات و مسايل حرام و حلال و نجاست و طهارت است و کار کثيری از فقها و روحانيون اين بوده و هست. کارِ شريعتی از نظرِ سروش تغيير دادن سطح پرسشها و نجات دادن جوانها از اشتغال به سؤالهای تکراری و بیاهميت بود. از اين رو، آن اسلام اسلامی بود که درست نقطهی مقابل تفکر شريعتی بود.
از ديد سروش در آن دوران روحانيت تنها خود را در اين راستا تجهيز کرده بود و هر گاه که از روحانيی سخنی از تفسير قرآن میپرسيدند، در حد آدمی عامی بودند و آنگاه که از حلال و حرام میپرسيدند «دست افادت از از آستين حکمت بيرون میآوردند و داد سخن میدادند چون اصلاً متاعشان اين بود و مريدان خود را هم برای چنين سؤالاتی پرورش میدادند . . . حداکثر اينکه ربا چگونه است و مثلاً در کشورهای کاپيتاليستی ربا میخورند يا نه، حسن است يا قبح. اصلاً آن سؤالات و سخنهای کلان و ديدن مسلمانها در يک منظرهی تمدنی و تاريخی بزرگ، ديدن جنگ بزرگی که در عالم است مطرح نبود».
از نظر دکتر سروش، دليل مخالفت روحانيت با شريعتی مخالفت با آن سؤالها بود از آن رو که خود سؤالات ديگری برای طرح نداشتند و طبيعتاً نشستن در پای آن سفره شريعتی جوانان را از پای سفرهی روحانيت بر میداشت.
اسلام منهای روحانيت يا روحانيت منهای اسلام؟
اما تازه ترين سخن دکتر سروش در اين سخنرانی برعکس کردن تز شريعتی در باره اسلام و روحانيت بود و درآوردن آن از حالت پيش بينی به تحليل شرايط واقع شده تاکنون.
من میخواهم عرض کنم که ايشان اشتباه کرد. آيندهی ايران نه تنها اسلامِ منهای روحانيت نبود بلکه روحانيِت منهای اسلام بود. |
|
| دکتر سروش |
سروش در بابِ پيش بينی شريعتی از آينده گفت: او در پيش بينی آينده شايد خطا کرد و میخواهم در اينجا سخن نسبتاً درشتی بگويم و آن را خواهم گفت. مرحوم دکتر شريعتی در يکی از نامههايی که از فرنگ در سفر مرگش به يکی از دوستانش نوشته بود، آورده بود که آيندهی اسلام، اسلامِ منهای روحانيت خواهد بود. البته اين پيش بینی او درست در نيامد و wishful thinkingيا بيان آرزو بود تا واقعيت.
“من میخواهم عرض کنم که ايشان اشتباه کرد. آيندهی ايران نه تنها اسلامِ منهای روحانيت نبود بلکه روحانيِت منهای اسلام بود.”
گرچه فاصله گرفتن دکتر سروش از اسلام حکومتی از مدتها پيش آغاز شده است اما تعبير تازه او از تز شريعتی نشانگر آن است که او حاکميت موجود را ديگر به قيد دينی هم مقيد نمی بي
-
تازه
- 119
- 116
- توسل
- سازمان های مذهبی یا همان بدعت گذاران دین فروش
- 106
- از کابینه ی بازرگان تا کابینه ی احمدی نژاد ( قضاوت با خود شما )
- نوروز 1387 مبارکباد
- پاسخ « عبدالعلی بازرگان » به نظرات جدید « عبدالکریم سروش »
- اربعین عاشورا…
- پاسخ «بهاءالدين خرمشاهي» به قرآنستيزان
- ما مسافران اتوبوس!
- Best Resumes for College Students And New Grads
-
پیوندها
-
بایگانی
- ژوئن 2009 (2)
- فوریه 2009 (2)
- ژانویه 2009 (1)
- ژوئن 2008 (1)
- مارس 2008 (3)
- فوریه 2008 (1)
- ژانویه 2008 (9)
- نوامبر 2007 (20)
- اکتبر 2007 (4)
-
دستهها
-
RSS
RSS ورودیها
RSS دیدگاهها






