Amir R. H.

یادداشتهای روزانه امیر رضا مهر

ما مسافران اتوبوس!

خبر را حتما خوانده اید.
پرایدی در نزدیکی فیروزکوه با اتوموبیل حمل پول تصادف می کند و راننده پراید در حالی که در اتوموبیل گیر افتاده با موبایل به برادرش زنگ می زند که به کمکش بیاید و در حین مکالمه می بیند که اتوبوسی رسید و مسافرانش پیاده شدند…خیالش راحت می شود که کمک رسید.
اما مسافران و راننده و شاگردش بی اعتنا به فریادهای کمک خواهی او به چک پولها هجوم می برند و بیش از 148 ملیون تومان پول را یغما می کنند و سپس سوار اتوبوس می شوند و محل را ترک می کنند.
راننده پراید توسط تیم امداد زمانی به بیمارستان می رسد که دیگر دیر شده بود و به علت پنوموتوراکسی که در زمان مناسب به راحتی قابل درمان بود به علت تاخیر در درمان فوت می کند.
صحنه را برای خودم مرور می کنم.
اتوبوسی حامل 36 مسافر، زن و مرد، پیر و جوان و کودک و زن، تحصیل کرده و بی سواد، دهاتی و شهری،مومن و بی دین همه و همه سوار بر اتوبوسی شدند که نمونه ای از جامعه ایرانی بود تا راه را بر هر انکار و اظهار برائتی از جانب هر قشر و طبقه ای ببندد!
هنگام توقف اتوبوس، همه بدون هماهنگی قبلی و بدون هیچ ااظهار مخالفتی، در شرایط عادلانه و رقابتی! به سمت پولها هجوم می برند…هیچکس از این 38 نفر اعتراض یا مخالفتی نمی کند…هیچکس التماس های راننده پراید را نمی شنود…نه پیرزن نماز شب خوان و نه نوجوان پاک نهاد…نه پیرمرد تازه از حج برگشته و نه جوانمرد مدعی…نه آموزگار نه پزشک نه ارتشی نه کاسب!
اگر کوچکترین مخالفتی ابراز شده بود…اگر یکی از این 38 نفر با موبایلش به پلیس زنگ می زد…اگر فقط یکی از این 38 نفر به راننده پراید کمک می کرد و از غارت مال غیر چشم می پوشید…دیگران قادر نبودند در سکوت و رضایت جمعی دست بر چشمان وجدان خود بگذارند و بدون اعتراض…بدون پشیمانی سوار بر اتوبوس شوند و محل را ترک کنند.
اگر چنین فردی در این اتوبوس وجود داشت اقشاری از جامعه ایرانی می توانستند با انتساب او به قشر یا طبقه خود، اعاده حیثیتی کنند…می توانستند با استناد به این استثنا سرپوشی بگذارند بر گندابی که جامعه ایرانی در آن فرو می رود…این “آدم” می توانست کورسویی باشد در تاریکی راهی در آن افتاده ایم…افسوس که “کسی” نبود.
همه این ماجرا برای من قابل هضم و تحمل خواهد بود اگر و تنها اگر دیگر نامی و وصفی از وجدان و اخلاق ایرانی نشنوم.
پرده ای دریده و دامانی آلوده …همه ما مسافر آن اتوبوس بودیم!
پی نوشت:
زمانی که انترن بودم برای گذران زندگی مجبور بودم که علاوه بر کشیک های موظف در بیمارستان های شهرستانهای اطراف اصفهان نیز چند شب را بگذرانم.
یکی از بدترین جاها خمینی شهر بود که مردمش برای آزار دادن پزشکان کشیک بیمارستان با هم رقابت می کردند.
یکشب از ساعت 8 شب تا 4 صبح من 120 بیمار را ویزیت کردم و سپس به اتاق استراحت رفتم که چرتی بزنم.
چشمم گرم نشده بود که بیماری با شدت هر چه تمام تر به در کوفت.
سراسیمه برخاستم و لباسم را پوشیدم و به اتاق معاینه رفتم.
جوانی 24-23 ساله نشسته بود و نیشخندی گوشه لبش بود…مشکلش را پرسیدم با لحن طعن آلودی گفت که در زمستان ها علایم آلرژی می گیرم.
گفتم: حالا که تابستان است!!
گفت: شما چکار به این کارها داری…دواتو بنویس!
نسخه ای نوشتم و به دستش دادم و به اتاق رفتم تا بخوابم…بیست دقیقه گذشت و دوباره با شدت هر چه تمام تر در اتاق را کوفتند.
دوباره رفتم و در را باز کردم…همان جوان بود و در حالی که کیسه دارو را به طرف من پرتاب می کرد با لحن بی ادبانه ای به من گفت:
این آشغالا چیه… من آمپول می خوام…این قرص و شربت ها رو بده عمه ات بخورند!
گفتم: 3 ساعت دیگر که صبر کنی متخصص می آید و برایت دارو می نویسد.
گفت:اوناش رو خودم بلدم…تو کار خودتو بکن!
دوباره لباسم را پوشیدم و به اتاق معاینه رفتم.
لبخند فاتحانه ای بر لبهایش نقش بسته بود!
با خوشرویی به او گفتم که من 3 آمپول برایت می تویسم که برای همیشه آلرژی ات خوب بشه…منتظر هم می مانم که بروی و از داروخانه بگیری و برگردی که خودم بهت تزریق کنم.
رفت و 20 دقیقه بعد با دارو برگشت.
یک آمپول ادرار آور بسیار قوی به همراه یک آمپویل هیوسین که باعث بند آمدن ادرار و خرده خرده ادرار کردن می شود و یک آمپول خواب آور قوی!
هر سه را با هم به او تزریق کردم و از او خواستم که نیم ساعتی روی تخت دراز بکشد.
قیافه و حرکاتش بعد از نیم ساعت دیدنی بود.
از یک طرف به شدت ادرار داشت و از طرف دیگر چون نمی توانست مثانه اش را خالی کند هر 10 دقیقه خواب آلود به توالت می رفت.
این پست را که نوشتم با خواندن بعضی کامنت ها به یاد آن جان افتادم!!
خواب آلوده می آیند و می روند و حرفشان را نصفه نیمه و بدون ارتباط با موضوع می زنند و دوباره برمی گردند و کمی دیگر را می گویند و می روند!!
پی نوشت دوم:
تردید دارم که این توضیح مکرر در پاسخ به بحث داخل کامنت دانی کارساز باشد با این حال می نویسم:
نظریاتی مثل “استیلا” برای شرح و پیش بینی رفتار افراد یک جامعه استفاده می شود و نه ترغیب آنان به چنین رفتاری.
ماجرای فوق موءید نظریه استیلاست و نه عامل آن…مگر مسافران این اتوبوس وبلاگ مرا خوانده بودند و با الهام از آن دست به این اعمال زدند!
مثل آن است که سازمان هواشناسی را در بروز طوفان و سیل در یک ناحیه مقصر بدانیم!
از طرف دیگر اینکه من در این وبلاگ با ذکر ماجراهای مختلف پس زمینه های ذهنی خود را هم بروز می دهم برای کمک به شماست تا فراگیرید که مکانیسم تصمیم گیری های شما به طور ناخودآگاه از چه مسیرهایی می گذرد و اگر شما منکر این مسیرها برای خود هستید واقعیت امر را عوض نمی کند…
بچه که بودم بر اساس “گفتار” مردمان راجع به آنها قضاوت می کردم.
در دوران بلوغ متقاعد شدم که برای قضاوت راجع به دیگران باید به “اعتقادات” آنان توجه کرد و نه گفتار آنان.
سالها طول کشید تا بنا گذاشتم که بر اساس “رفتار” مردمان راجع به آنان قضاوت کنم.
اما این اواخر پا را از این هم فراتر نهاده ام و فقط بر پایه “نتیجه رفتار” مردمان راجع به آنان قضاوت می کنم.

ژانویه 26, 2008 ارسال شده توسط amirrh | روزانه | | ۱ دیدگاه

Best Resumes for College Students And New Grads

Helps students by describing skills and attributes that are valuable in the workplace, answering common questions, delivering expert advice that is relevant in today’s hiring market, and showcasing high-quality resumes and cover letters prepared by professional resume writers—all written for college students or new graduates. It is a comprehensive resource appropriate for diverse college majors, both undergraduate and graduate, as well as for students seeking internships and co-op jobs while still in school.
Key Features
* A large collection of more than 100 top-notch sample resumes written by professional resume writers and career counselors, targeted to help college students and graduates at all levels land the job they want.
* Internet job search and resume help.
* Self-evaluation worksheets to help readers discover their skills and adapt their college experience to the real world.
* Guidance on writing all types of job search correspondence, such as cover letters, thank-you notes, job acceptance letters, and job declination letters.
File size: 14 Mb
File type: PDF

ادامه نوشته »

ژانویه 23, 2008 ارسال شده توسط amirrh | کتاب | | هنوز دیدگاهی نرسیده

حسین ، عاشورای 1386

h2.png

ژانویه 18, 2008 ارسال شده توسط amirrh | دکتر شریعتی | | ۱ دیدگاه

حسین ، تاسوعا 1386

h1.png

ژانویه 16, 2008 ارسال شده توسط amirrh | دکتر شریعتی | | ۱ دیدگاه

«آرمان و واقعیت اسلام»،بررسی کتابی از سيد حسين نصر


روی جلد کتاب آرمان  و  واقعيت اسلام
روی جلد کتاب آرمان و واقعيت اسلام

کتاب “آرمان و واقعيت اسلام” بی‌گمان يکی از مهم‌ترين آثار سيد حسين نصر، متفکر ايرانی و يکی از سرشناس‌ترين نظريه‌پردازان “سنت‌گرايی دينی”/ traditionalism است.

مجموعه مقالات به هم پيوسته ای که در اين کتاب فراهم آمده است، حاصل و چکيده سلسله سخنرانيهای دانشگاهی دکتر سيدحسين نصر است که در دانشگاه آمريکايی بيروت ايراد شد و نخستين بار به‌زبان انگلیسی به‌چاپ رسید. در اهميت کتاب “آرمان و واقعيت اسلام” همين بس که تاکنون به زبان‌‌های ایتالیایی، عربی، فرانسوی، هندی، ترکی، لهستانی، آلمانی و به‌تازگی به‌زبان فارسی نيز ترجمه و منتشر شده است.

در حال حاضر به‌دشواری ‌می‌توان آثاری را به‌زبان‌‌های اروپایی یافت که از دیدگاه متفکران مسلمان معاصر و بر اساس سنت‌های اسلامی، به‌تحقیق و بررسی درباره‌ اسلام و ابعاد گوناگون آن پرداخته و در عین حال در مقام پاسخگویی به‌مسایل دنیای مدرن نیز برآمده باشد.

این کمبود به‌ویژه در موقعیت کنونی بیش از پیش احساس ‌می‌شود؛ زیرا جهان اسلام دیرزمانی است که با مسایل و پیچیدگی‌‌های یک جامعه‌ی مدرن، و نیز با علوم جدید و تکنولوژی پیشرفته، درگیر شده است، ولی اندیشمندان و روشنفکران این جوامع تاکنون کمتر توانایی (و یا فرصت و امکان) آنرا داشته‌اند که با حفظ هویت و اصالت ملی – اسلامی خود، به‌مسایل اساسی و حیاتی عصر حاضر، به‌ویژه به‌مکاتب مدرنی که به‌هر حال ذهن نسل جوان را به‌خود مشغول داشته است، بپردازند و راه حل‌‌های مناسبی ارائه دهند.

نصر در آغاز کتاب و پیش از آنکه به ‌موضوع اصلی، یعنی اسلام و مسایل مربوط به‌ آن در عصر جدید بپردازد، اشاراتی دارد به‌ مفهوم کلی دین، رابطه‌ی خدا و انسان و نیازهای معنوی و روانشناختی انسان‌‌ها

سید حسین نصر، رئیس سابق انجمن فلسفه‌ی ایران و استاد مطالعات اسلامی دانشگاه جورج واشینگتن آمریکا، یکی از معدود متفکرانِ ایرانی مسلمان است که در آثارش کوشیده تا در راه رفع این کمبود گام بردارد و به‌مسایل مهمی که مسلمانان، به‌خصوص جوانانِ مسلمانِ کشورهای مختلف، در حال حاضر با آن روبرو هستند، بپردازد و تا اندازه‌ای نیز موفق شده است که نظر اندیشمندان و روشنفکران را در شرق و غرب به‌آرا و افکار خود جلب کند.

البته او مخالفان و معترضانی نيز در ايران دارد که کمتر به‌نقد جدی افکار و رد ‌آرا او می پردازند و بيشتر می‌کوشند تا با اشاره به “گذشته” وی، تمام آرا و افکار و آثار او را ناديده انگارند.

نصر همواره از افراط و تفریط پرهیز داشته و در نوشته‌‌ها و گفت و شنودهایش به‌کرات خاطر نشان ساخته که «متفکر حقیقی برای آنکه مکتبی را بشناسد، باید با آن روبرو شود و از آن آشنایی کافی یابد و آنگاه به‌نقد و رد آن بپردازد. پس بهتر آن است که اجازه داده شود تا عقل در سیری متعادل هر نوع اندیشه‌ای را که در عالم وجود دارد، بشناسد و با تجزیه و تحلیل و شناخت آن، از نکات مثبت بیاموزد و بخش‌‌های منفی را طرد کند. این حرکتِ درست باعث ‌می‌شود که ما از ترک کردن سنت فکری خود و تبدیل شدن به‌روشنفکری غربی به‌جای متفکری ایرانی دست برداریم».

در گفتارهای این کتاب سعی شده است تا اصول اساسی اسلام و آنچه در همه‌ی شاخه‌‌های گوناگون این دین اعتبار دارد، به‌گونه‌ای برجسته نشان داده شود. با این همه در بررسی معتقدات اهل سنت و شیعه، بر تفاوت‌‌های موجود میان این دو شاخه‌ اصلی در اسلام سرپوش گذاشته نشده؛ زیرا نویسنده بر این باور است که این تفاوت‌‌ها در چشم انداز آینده‌ی اسلام جایگاه خود را داراست. آقای نصر برای عرفان اسلامی و تأثیرات آن در حیات اجتماعی و فکری اسلام اهمیت خاص قایل است. از این رو فصل جداگانه‌ای را به‌بحث و بررسی در این زمینه اختصاص داده است.

کتاب دارای یک پیشگفتار و شش فصل است:
فصل اول) اسلام: آخرین دین اصیل؛ مشخصات عام و ویژگی‌‌های آن.
فصل دوم) قرآن: کلام الله؛ سرچشمه‌ی معرفت و سلوک.
فصل سوم) پیامبر و سنت پیامبری: خاتم الانبیا‌ی و انسان کامل.
فصل چهارم) شریعت: احکام الهی؛ هنجار اجتماعی و انسانی.
فصل پنجم) طریقت: عرفان و ریشه‌‌های آن در قرآن.
فصل ششم) سنی و شیعه: شیعه‌ی اثناعشریه و اسماعیله.

مخاطبان اصلی این کتاب را ‌می‌توان به‌چند گروه تقسیم کرد. در درجه‌ی اول روی سخن با نسل جوانِ سرزمین‌‌های اسلامی است که به‌دلیل تأثیرات «تعلیم و تربیت مدرن»، از اصل خود به‌دور مانده و شدیداً تحت تأثیر نفوذ «مدرنیسم» قرار گرفته و از جنبه‌‌های معنوی و عقلانی اسلام به‌دور مانده است.

دین آن چیزی است که انسان را به‌حقیقت پیوند ‌می‌زند. هر دینی در نهایت دارای دو جز‌ء اساسی است که بر آنها بنا شده است: آموزش و روش. این دو بخش مشترکاً امکان بازشناختن واقعیت از شبه واقعیت و نیز امکان تشخیص میان آنچه که ارزش مطلق دارد و آنچه ارزش نسبی دارد فراهم ‌می‌آورد
برگرفته از کتاب آرمان و واقعيت اسلام

از این رو در اولین تماس با دانش و فلسفه و ادبیات غرب، تعادل روحی خود را از دست ‌می‌دهد و دچار از خودبیگانگی ‌می‌شود. بنابراین ضروری است که حقایق بنیادی اسلام، به‌ویژه جنبه‌‌های عقلانی و معنوی آن، با زبانی برای این نسل توضیح داده شود که با آن آشنایی دارد و بر اساس نظام تربیتی مدرنی که در آن رشده کرده است، قادر به‌درک آن باشد.

نویسنده معتقد است که متفکران جهان اسلام در حال حاضر ناگزیرند که به‌ماهیت واقعی «مدرنیسم» پی ‌برند و از منظر اسلامی برای این همه “نوگرایی‌‌های بیهوده‌ای” که شبه‌روشنفکران رواج داده اند، پاسخی بایسته بیابند؛ زیرا نفوذ ارزش‌‌ها و معیارهای منبعث از مدرنیسم غرب در میان روشنفکران سرزمین‌‌های شرقی، موجب شده است که اینان از هر راه و روش و اندیشه‌ی مدرنی، صرفاً به‌دلیل مدرن بودنش، پیروی کنند و آنرا حقیقت محض پندارند و به‌این ترتیب نه تنها خود را، بلکه نسل جوان را نیز به‌گمراهی کشانند. افزون بر این، متفکرانِ مسلمان موظفند خود را به‌طور جدی با مفاهیم و مکاتب مدرنی چون توسعه، علم‌گرایی، وجودگرایی، تاریخ گرایی و غیره مشغول دارند و به‌ادعاهایی که با این مفاهیم پیوند خورده است، پاسخ گویند.

نصر در آغاز کتاب و پیش از آنکه به ‌موضوع اصلی، یعنی اسلام و مسایل مربوط به‌ آن در عصر جدید بپردازد، اشاراتی دارد به‌ مفهوم کلی دین، رابطه‌ی خدا و انسان و نیازهای معنوی و روانشناختی انسان‌‌ها.

وی با توجه به‌ریشه‌ی واژه‌ی دین در زبان لاتین (religio) که به‌معنای «بازپیوند» است، ‌می‌نویسد: «دین آن چیزی است که انسان را به‌حقیقت پیوند ‌می‌زند. هر دینی در نهایت دارای دو جز‌ء اساسی است که بر آنها بنا شده است: آموزش و روش. این دو بخش مشترکاً امکان بازشناختن واقعیت از شبه واقعیت و نیز امکان تشخیص میان آنچه که ارزش مطلق دارد و آنچه ارزش نسبی دارد فراهم ‌می‌آورد. تمام ادیان توحیدی و راست‌باور/ حنیف/orthodox بر این دو اصل بنیادی استوارند. هیچ دینی، چه اسلام و چه مسیحیت، چه کیش هندویی و یا آیین بودایی، بدون آموزش درباره‌ی اینکه مطلق چیست و نسبی چیست، نمی‌تواند توفیق بیابد و پایدار بماند».

در این کتاب همچنین کوشیده است تا به‌اتهامات و تعرضات نویسندگان غربی علیه دین اسلام، به‌خصوص آنجا که به‌بنیادهای اصلی معتقدات مسلمانان، چون قرآن و حدیث مربوط ‌می‌شود، پاسخ گوید.

از این رو، در استدلال‌‌های خود تمام نوشته‌‌هایی را که در این باره به‌زبان‌‌های اروپایی تألیف شده است، مدّ نظر دارد. با این وصف در پیشگفتار کتاب متذکر ‌می‌شود که قصد نقد و بررسی همه جانبه‌ی آثار شرق‌شناسان را ندارد، بلکه در صدد است تا از دیدگاه اسلام نشان دهد که چرا عقاید برخی دانشمندان غربی در مواردی برای مسلمانان قابل قبول نیست.

برای مثال او ضمن اشاره به‌دیدگاه‌‌های اسلام و مسیحیت در مورد جنگ، ‌می‌کوشد تا به‌این مسأله‌ی مهم پاسخ گوید و ‌می‌نویسد: «بلی درست است، اسلام حتی برای جنگ نیز احکامی دارد. در مقابل مسیحیت به‌انسان‌‌ها امر ‌می‌کند که اگر کسی به‌صورتشان سیلی زد، گونه‌ی دیگر خود را نیز پیش آورند. مسیحیت در تعالیم خود نرم و متعدل است. اما آنچه در این میان فراموش ‌می‌شود این است که: یا دینی برای اولیا‌ی و پارسایان مقرّر شده است (عیسی مسیح ‌می‌فرماید: «این جهان قلمرو من نیست»)؛ در این صورت مسایل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی را به‌کناری ‌می‌گذارد، پیروان خود را به‌مثابه‌ی مقدسین بالقوه به‌شمار ‌می‌آورد و در واقع فقط در جامعه‌ای متشکل از پارسایان و اولیا‌ی حق ‌می‌تواند پابرجا بماند و عمل کند. و یا اینکه دینی ‌می‌کوشد تا حیات انسان را در تمام ابعادش دربرگیرد؛ بنابراین ناچار است تا طبیعت و سرشت انسانی را با همه‌ی کمبودها و ضعف‌‌ها و کاستی‌‌هایش در نظر داشته باشد. چنین دینی هم باید قوانینی برای زندگی سیاسی و اقتصادی انسان‌‌ها وضع کند و هم احکامی برای جنبه‌‌های صرفاً مذهبی حیات آنان. مسیحیت به‌رغم آنکه تعالیم خود را متوجه‌ی اولیاء و مقدسین بالقوه نموده، اما بی‌تردید نه قادر بوده است که وجوه نامنزه سرشت انسانی را در میان پیروان خود از بین بَرد، و نه توانسته است جنگ را از جهان مسیحی دور نگاه دارد.»

روی جلد ترجمه آلمانی کتاب “آرمان و واقعيت اسلام”

«واقعیت این است که مسیحیت از لحظه‌ای که به‌دینِ تمدن و امپراتوری بزرگی بدل گردید، مجبور شد شمشیر به‌دست گیرد، تا بدین وسیله قادر به‌ادامه‌ی حیات باشد و پابرجا بماند. مسیحیت در یک لحظه‌ی تاریخی باید تصمیم خود را ‌می‌گرفت که آیا ‌می‌خواهد دین راهبین باقی بماند و یا به‌دین تمدنی عظیم بدل شود. بدیهی است که گزینش راه اخیر مسئولیتِ حکمرانی و جنگ کردن را نیز با خود داشت. پادشاهان مسیحی چون شارل کبیر یا لوئی نهم – ملقب به‌لوئی مقدس – یقیناً با همان سرسختی و خشونت به‌جنگ ‌می‌پرداختند که این یا آن حکمران مسلمان. جنگجویان مسیحی در میدان‌‌های کارزار به‌هیچ وجه نرم‌دل‌تر و بلندنظرتر از حریفان مسلمان خود نبودند.»

«باری، این اتهام که “اسلام دین شمشیر است” از بنیاد بی‌اساس است. اسلام با وضع قوانینی برای جنگ، حدّ و مرزی برای آن تعیین نموده است؛ در مقابل، مسیحیت جنگ را خارج از حوزه‌ی اختیارات و تأملات خود گذارد. اتفاقی نیست که جنگ‌‌های فجیع و فراگیر قرن حاضر همه در غرب آغاز شد؛ جایی که مسیحیت نیروی مذهبی مسلط است. دنیوی‌گرایان/secularists به‌کرات گفته‌اند که دین موجب وقوع جنگ میان مسیحیان و مسلمانان شده؛ و اینکه دین علت اصلی بروز جنگ‌هاست. اینان قادر به‌تشخیص این امر نبوده‌اند که جهانِ دنیوی‌شده‌ی مدرن بیش از هر دینی باعث کشتار انسان‌‌ها شده است. جنگ – حداقل در مفهومی محدود – در طبیعت امور قرار دارد. از این رو اسلام، به‌جای آنکه جنگ را همچون پدیده‌ای که وجود خارجی ندارد، نادیده گیرد، به‌آن پرداخته و برایش قوانینی مذهبی وضع نموده است تا به‌این طریق حتی‌الامکان از گسترش و زیان‌‌های آن بکاهد».

نویسنده سپس خاطر نشان ‌می‌سازد که به‌هیچ وجه قصد انتقاد از مسیحیت را ندارد، بلکه هدفش بیشتر دفاع از اسلام است در برابر حملاتی که از سوی بسیاری در غرب به‌این دین ‌می‌شود. وی افزون بر این در موارد متعددی به‌مکتب‌‌های فلسفی مدرن و اثرات سوء آنها در کشورهای اسلامی پرداخته و به‌طور ضمنی و یا صریح، از دیدگاه اسلام به‌آنها پاسخ گفته است.

او بدون آنکه در مقاله‌ای جداگانه به‌بررسی ادیان دیگر بپردازد، در جای‌جای کتابش رابطه و نزدیکی میان ادیان الهی بزرگ را نشان ‌می‌دهد و به‌شباهت‌‌های بارزی که میان آنها وجود دارد اشاره ‌می‌کند. اما در عین حال متذکر ‌می‌شود که بر خلاف این عقیده‌ی رایج که تمام ادیان را در نهایت برابر ‌می‌داند، وی در بررسی‌‌های خود نه تنها به‌شباهت‌‌های ساختاری، بلکه همچنین به‌تفاوت‌‌هایی نیز که میان اسلام و دیگر ادیان وجود دارد، پرداخته است. در این مورد بیش از همه تشابهات و تفاوت‌‌های موجود میان اسلام و مسحیت را مورد توجه قرار داده است.

نصر در سه فصل نخستِ کتاب به‌موازات تشریح اصول اساسی اسلام و مقام قرآن در نزد مسلمانان و شخصیت و جایگاه پیامبر اسلام، اشاراتی نیز دارد به‌اصول اعتقادی و مقدسات مسیحیان؛ و ضمن برشمردن همگرايی‌ها و واگرايی‌های موجود میان مسیحیت و اسلام، به‌‌دشواری‌‌هایی که بر سر راه ایجاد تفاهم میان ادیان مختلف وجود دارد، ‌می‌پردازد و در این زمینه مثال‌‌هایی جالب هم ارائه ‌می‌دهد.

مثلاً برای یک فرد مسلمان درک اهمیت صلیب در مسیحیت دشوار است؛ او کلاً نمی‌تواند درک کند که چرا یک مسیحی در برابر صلیب زانو ‌می‌زند، آنرا با خود حمل ‌می‌کند و در مواقع احساس خطر و یا در حالت پریشانی و ناتوانی، با دست علامت صلیبی بر سینه ‌می‌کشد. از سوی دیگر، حرمت قرآن در نزد مسلمانان و کشش و جذابیت «سحرآمیزی» که این کتاب مقدس برای آنان دارد، باعث شگفتی و حیرت مسیحیان شده است و از این رو در صدد برآمده اند تا توضیحی منطقی برای آن بیابند و یا به‌تجزیه و تحلیل این پدیده‌ی منحصر به‌فرد بپردازند. در حالی که وجود قرآن به‌مسلمانان احساس ایمنی و امید می‌دهد و نیرو ‌می‌بخشد.

مشخصات کتاب:
Ideals and Realities of Islam. Seyyed Hossein Nasr. (New Revised US Edition) Preface by Titus Burckhardt, Foreword by Huston Smith. Kazi Publications, Chicago.

ژانویه 15, 2008 ارسال شده توسط amirrh | کتاب | | هنوز دیدگاهی نرسیده