Amir R. H.

یادداشتهای روزانه امیر رضا مهر

« راه کمال »! نوشته « بهرام الهی »

چند روزی در ماه مبارک امسال مشغول خواندن کتاب « راه کمال » نوشته « بهرام الهی » بعد از چند فصل نویسنده در مورد روح انسان نظرش رو اعلام میکنه: که آره با با جان انسان نوعی بعد از مرگ روحش بسته به اینکه چقدر تعالی پیدا کرده دوباره بر میگرده زمین در یک روح دیگه ای حلول میکنه! آقا من هم یه دو سه روزی کلنجار رفتم با خودم و یک سری توهماتی آمد سراغ. چند روز بعدش با مهدی در این مورد صحبت کردم و اون هم نظرش این بود که اعتقادی به این قضیه نداره . فرداش نماز ظهر رفتم مسجد شفا ( مسجد محله یوسف اباد تهران ) که امام جماعتش آیت الله سید رضی شیرازی ( نوه میرزای شیرازی که تباکو رو تحریم کرد ) بعد نماز رفتم پیش بعد از خوش و بش معمولی تا قضیه این بابا رو تعریف کردم ابرو هاش رفت تو هم و خیلی خشن جواب داد که مگه میشه با کدوم و عقل و منطقی شدنی و ممکن نیست مگر اینکه به بی نهایت بازگشت روح به بدن معتقد باشیم که باز هم نشدنیهو کلی حرف و چیز و میز دیگه من قانع شدم و دیدم واقعا اصلا عقلا ممکن نیست حر ف این بابا رو پذیرفت . بعد حاجی کتاب خودش رو معرفی کرد که برم از دفتر مسجد بخرم

image033.jpg

.البته اون روز کتاب رو نداشتن من هم بعدا تهیه اش

کردم کتاب جالبیه ولی هنوز نتونستم کامل مطالعه کنم :« نقد و طرح اندیشه ها در مبانی اعتقادی » / انتشارات اسوه / چاپ اول1381

بعد هم چند جا تو این فروم های اینترنتی چرخ زدم دیدم بابا این راه کمالی ما صاحب فرقه نمیدونم چی چیه! فعلا هم از پاریس با کت و شلوار اتو کرده و کراوات پیروانشون رو به کمال می رسونن! واقعا چقدر خطرناکه آدم کتابی رو شروع کنه و بدون نقد پیش بره.

اکتبر 31, 2007 ارسال شده توسط amirrh | دین, فلسفه, کتاب | | 18 دیدگاه

نتیجه ترسو بودن!

یک اصل خیلی جالبی که در بورس آدم بهش میرسه اینه که اگه ترسو باشی سودی هم نخواهی کرد یا لااقل به اندازه ای که جیگر داری می تونی انتظار سود داشته باشی ! . این یک اصله که من بعد از سه سال واقعا بهش رسدم و چندین بار سر همین مسله افسوس فرصتی رو که برام پیش امده و از دست دادم رو دادم. عجیبه نه! مثلا همین پریروز پتروشیمی خارک رو با اینکه با منطق دو دو تا چهار تا با این گزارش 6 ماهه شخارک قیمتش خریدنی بود ولی با ترس یا شاید هم طمع! ( که در قیمت پایین تری خرید کنم ) از کف دادم و حالا دیگه با این صف 2 میلیونی کی می تونه پترو خارک بخره ! با پی به ای 5 و خورده ای در قیمت 1318 پریروز بسته شد.

نمایی از تالار بورس تهران

البته نکته دیگر اینه که این بازار بی شمار فرصت می ده . و اینجور تجربه ها ازگذشته می تونه خیلی کمک کنه .

اکتبر 31, 2007 ارسال شده توسط amirrh | بورس تهران | | هنوز دیدگاهی نرسیده

شاعر عاشقانه ها درگذشت(ناگهان چه زود از پیش ما رفت..)

درگذشت شاعر ارزشمند معاصر – قیصر امین پور – (۱۳۳۸-۱۳۸۶) را تسلیت عرض می کنم. یادش گرامی . شعرش جاویدان باد.

از خاطرم نمی رود کمتر از یک دهه پیش در خوابگاه دانشگاه چقدر آلبوم نیلوفرانه علیرضا افتخاری که آن روزها تازه منتشر شده بود را گوش می دادیم. نیلوفرانه اولین آلبومی است که همه اشعار آن سروده یک شاعر – قیصر امین پور – است .آلبومی عاشقانه با مضمونی سراسر معنوی .

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟

حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه میکنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود
آی ،ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زود دیر میشود

اکتبر 31, 2007 ارسال شده توسط amirrh | روزانه, شعر | | هنوز دیدگاهی نرسیده

بسم الله الرحمن الرحیم …هست کلید در گنج حکیم

سلامی به گرمای خورشید.

سلام به همه در این دنیایی که معلوم نیست چند تا جواب سلام ممکنه داده بشه و در چه مدت زمانی! پس باز هم سلام. وب لاگ خیلی قدیمی در پرشین بلاگ داشتم بنام بیاد دکتر شریعتی اما واقعا دیدم بهتره یک مقدار عمومی تر مطالبی رو که دوستا دارم ادامه بدم و شاید اگر بتونم آرشیو آنجا را هم منتقل می کنم اینجا. فکر کنم حمایت از تولید داخلی برا پنچ سال با هزار جور سختی کشیدن با سرور ایرانی ! بس باشه !  ان شا ا.. من بعد اینجا می نوسم و به امید خدا. البته اینجا برای خودم می نویسم . نه برا یاینکه خوانده شود یا کسی برایم کف وبزند یا امار بازدید را به رخ این و آن بکشم کما اینکه در خانه قبلی هم مبنایم همین بود.

اکتبر 31, 2007 ارسال شده توسط amirrh | روزانه | | هنوز دیدگاهی نرسیده